سابقه استفاده از شيوه دستور- ترجمه به تدريس زبانهای انگليسی و فرانسه در مراکز آموزش عالي قرن ١٩ اروپا بر میگردد. اين شيوه در واقع از بطن آموزش زبانهای لاتين و يونانی پديد آمد. به تعبيري ديگر، موفقيتها و تجربياتي که از مدتها پيش از قرن ١٩ در زمینه آمـوزش زبانهاي لاتين و يوناني حاصل شده بود، زمینه مناسبي را در ابداع شيوه اي کارا براي آموزش زبانهای انگليسی و فرانسه مهيا كرد. شيوه دستور- ترجمه بعدها خود زمینه ايجاد بحث هاي نظري را در باب آموزش زبان و ظهـور روشهـاي جديـدتر در دوره هـاي بعـد فـراهم نمـود.

بـا ورود ابزارهاي الکترونيکي به عرصه آموزش و تحول در وسايل كمك آموزشي، شيوه هاي مورد استفاده در آموزش زبان نيز دچار تغييرات شگرفي شد. ظهور فناوري اينترنت و ابداع ابزارهاي مدرن اطلاع رساني و گسترش ارتباطات نيز تحولات صورت گرفته را شتاب بخشيد. بطور کلی استفاده از ترجمـه در دو بعد متصور است. در بعد اول، «ترجمه» به عنوان هدف و محصول عمل زباني و در نهايت به عنوان يك مهارت مطرح ميشـود و در بعـد دوم ـ كه محور بحث در شيوه هاي آموزش است ـ ترجمه، «ابزار آموزش زبان» در ايجاد و گسترش مهارتهاي چهارگانه زباني است. با توجه به شرايط كنوني، شايد به عقيده جمعي از متخصصان، استفاده از شیوه دستور- ترجمه در آموزش زبان، ديگر توجيه زماني و اقتصادي نداشته باشد.

استفاده از شيوه دستورـ ترجمه در آموزش زبان، سابقه اي نسبتاً طولاني دارد. در واقع حتي پيش از شکل گيـري شیوه دستورــ ترجمـه بـه مفهوم كنوني آن، آموزش دستور زبان و تمرين ترجمه، به عنوان روشي مناسب براي انتقال مهارتهاي زباني مورد استفاده قـرار مـيگرفـت. شیوه دستورـ ترجمه به مفهوم روشي مشخص در آموزش زبان، براي اولين بار در اواخر قرن ١٨ و اوايل قرن ١٩ مـيلادي از سـوي متخصـصان آموزش زبان در مراکز آموزش عالي اروپا مطرح شد. تحولات مربوط به اروپاي قـرن ١٩ از جملـه صـنعتي شـدن، گـسترش مبـادلات علمـي و اقتصادي بين کشورها و نيز ظهور قدرتهاي سياسي در اروپا، يادگيري زبانهاي اروپايي از جمله انگليسي و فرانسه را که جانـشين زبـان لاتـين شده بودند، براي بسياري از افراد، به ويژه علاقه مندان به تحصيل و پژوهشگران الزامي ساخته بود. اين امر، مراکز آموزش عالي را بر آن داشت تـا با الگوبرداري از روش آموزش زبانهاي لاتين و يوناني، به ابداع شيوه اي علمي براي آموزش زبانهاي ديگر بپردازند. از اين رو مـيتـوان گفـت، شیوه دستورـ ترجمه حاصل تجربيات مراكز آموزش عالي در زمينه آموزش زبانهاي لاتين و يوناني باسـتان اسـت. در واقـع از دوره رنـسانس و تأليف کتب و منابع علمي به زبان لاتين، كه زبان علمي اروپاي آن دوران محسوب ميشد و نيز توجـه ويـژه بـه زبـان يونـاني باسـتان، آمـوزش زبانهاي لاتين و يوناني وضعيتي مشابه زبانهاي انگليسي و فرانسه در قرن ١٩ داشت. اما از آنجا که زبانهاي لاتـين و يونـاني باسـتان از لحـاظ جمعيتي و جغرافيايي گسترش بسيار محدودي داشتند و به اصطلاح «زبان مرده» تلقی می شدند، بهترين روش برای آموختن آنها، روش يادگيری از طريق مطالعه منابع و ترجمه آنها بود.

در اين بين، ظهور دوره خردگرايي و توجه ويژه به علوم برهاني، نظير منطق و رياضيات، به جهت نقش آنهـا در پـرورش فکـري و ايجـاد تفکر منطقي، بر تصور رايج از زبان نيز تأثير گذاشته بود، به گونه اي که تحت اين تأثيرات، زبان نيز نظامي قانونمند و منطقي از ساختارهاي نحوي تعريف مي شد. بر اين اساس، به عقيده بسياري از متخصصان آن دوران، آموزش زبان به معنـاي يـادگيري تـدريجي قواعـد دستوري و در نهايت تسلط به نظام زبان خارجي بود. با توجه به اين مسأله، دستور زبان به مفهوم مجموعه اي از قواعد سازنده ساختارهاي زباني، از اهميت ويژه اي در آموزش زبان برخوردار شد. نگرش فوق نسبت به زبان در طول قرن هاي بعد نيز حفظ شد و به تدريج شیوه دستورـ ترجمه که در اصل برگرفته از دو مقوله «آموزش دستور» و «ترجمه» بود، شکل گرفت. شیوه دستور- ترجمه تا اواخر قرن ١٩ (دوران اصلاحات آموزشی)، تنها شیوه آموزش زبان به شمار میرفت. پس از آن نيز، اگرچه اين شيوه كم كم جای خود را به شيوه های جديدتر داد، اما هيچگاه به طور کامل از حوزه آموزش زبان کنار گذاشته نشد، بـه طـوريکـه در قبـل و بعـد از جنگ جهانی دوم و حتی تا به امروز، استفاده از آن با قوت و ضعف متفاوتی، با توجه به هدف دوره آموزشي مورد استفاده قرار گرفته و ميگيرد. با توجه به اهميت قواعد دستوري، به عنوان محور اصلي در شیوه دستور- ترجمه، ميتوان تدريس زبان را به سه مرحله کلي تقسيم کرد که به ترتيب عبارتند از «آموزش دستور»، «تمرين واژگان و قواعد دستوري» و «کاربرد زبان» که اين مرحله خود سه مهارت خواندن، نوشتن و ترجمه را در بر ميگيرد.

مرحله اول از تدريس زبان به شیوه دستور- ترجمه، با آموزش قواعد دستوري آغاز ميشود. در ايـن مرحلـه، معلـم قواعـد دسـتوري زبـان  خارجي را براي زبان آموزان به زبان مادري توضيح ميدهد و حتي از معادل هاي اصطلاحات دسـتوري در زبـان مـادري اسـتفاده مـيکنـد. شیوه آموزش دستور غالباً تجويزي است و زبان آموزان ملزم به حفظ کردن قواعد دستوري هستند. به منظور يادگيري دستور زبان، مثالهايي نيز به صـورت تک جمله اي براي هر يک از قواعد دستوري ارائه ميشود. ضمن آنکه مثالهاي ارائه شده، اغلب با توجه بـه هـدف درسـي کـه آمـوزش قاعـده خاص دستوري است، ساخته شده اند. علاوه بر اين، به منظور درک بهتر قواعد دستوري، ترجمه مثالهاي ارائه شده نيز در اختيار زبان آمـوز قـرار ميگيرد. بدين ترتيب زبان آموز، به واسطه درک و تصور عميقتري که نسبت به زبان مادري خود دارد، با مقايسه هر يک از مثالهاي ارائه شده به زبان خارجي با ترجمه آنها، که از نظر دستوري مطابق با قواعد زبان مادري است، کاربرد قواعد مطرح شده در زبان خارجي را بهتر درک ميکند. با توجه به اهميت اقسام کلام در دستور سنتي، آموزش قواعد دستوري در شیوه دستورـ ترجمه با اقسام کلام آغاز مـيشـود، بـدين ترتيـب زبان آموز، در بدو آموزش، با اصطلاحاتي مانند اسم، فعل، حرف، صفت و غيره آشنايي پيدا ميکند. به دليل پيـروي بـسياري از دستورنويـسان از شیوه دستورنويسي زبان لاتين و به عبارتي دستورنويسي سنتي و در نتيجه توصيف ساختار ديگر زبانها بر اساس قواعد اين زبان، غالبـاً آمـوزش دستور، حجم انبوهی از استثنائات زبانی را به دست ميدهد. که با توجه به اهميت حفظ کردن قواعد دستوري در شیوه دستور- ترجمه، مشکلاتي را براي زبان آموز به دنبال دارد. لازم به ذکر است كه آموزش قواعد دستوري در اين شيوه، سطح بندي شده و به صورت پله اي صورت مـيگيـرد. در اين شيوه، با توجه به تعريف زبان به عنوان نظامي مرکب از واژگان و ساختارهاي نحوي، آموزش هر بخش از قواعد دستوري به منزله تکميل ساختمان زبان و افزايش تدريجي دانش زباني زبان آموزان است. از آنجا که يادگيري واژگان در کنار يادگيري قواعد دستوري زبان خارجي، از ديگر اهداف آموزش زبان به شیوه دستورـ ترجمـه محـسوب ميشود، پس از ارائه قواعد دستوري، فهرستي از واژگان نيز به همراه مترادف آنها در زبان مادري، در اختيار زبان آموز قرار ميگيرد. روش مذکور در واقع نوعي الگوبرداري از واژه نامه هاي دو زبانه است. از آنجا که هر واژه معمولاً داراي معاني متعددي است و معناي آن نيز غالباً در پيکره متن مشخص ميشود، حفظ کردن معاني واژگان به شیوه مذکور، از دو جهت مورد انتقاد است: اول اين کـه محفوظـات در كوتـاه مـدت، بـه دسـت فراموشي سپرده ميشود، دوم آنکه ممکن است زبان آموز با استفاده از واژگان پراكنده و بدون بافت، جملاتي را در زبان خارجي توليـد کنـد کـه اگرچه از نظر دستوري منطبق با ساختار زبان خارجي هستند، اما از نظر کاربرد، با معيارهاي زبان خارجي انطباق نداشته باشند.

مرحله دوم آموزش زبان به شیوه دستورـ ترجمه، به تمرين قواعد دستوري و واژگان اختصاص دارد. در اين مرحله، زبان آموزان با استفاده از قواعد دستوري و همچنين مجموعه واژگاني که در هر جلسه يادگرفته اند، جملات ساده اي را به زبان خارجي توليد ميکنند، يا اينکه مجموعه اي از جملات ساده را، که معمولاً داراي ارتباط موضوعي با يکديگر نيستند، از زبان مادري به زبان خارجي و بالعکس ترجمه ميكنند.

آخرين مرحله از آموزش زبان به شیوه دستورـ ترجمه، تقويت مهارتهاي خواندن، نوشتن و ترجمه است. براي تقويـت مهـارت خوانـدن، معمولاً از متون و مقالات ادبي استفاده ميشود. انتخاب اين متون بايد به گونه اي باشد که علاوه بر انطباق با هدف درس، يعني آموزش دستور، از نظر زباني نيز با دانش زباني زبان آموز انطباق داشته باشد، به همين جهت در برخي موارد، متون انتخاب شده، با نظر معلم، ساده تر مـيشـود. زبـان آمـوز بـا خواندن متون ادبي، توانايي درک مطلب و در نتيجه مهارت خواندن را در خود تقويت ميكند. از آنجا کـه اسـتفاده از متـون ادبـي بـراي تقويـت مهارت خواندن، مستلزم كسب دانش کافي در زمينه دستور زبان و واژگان است، به همين علت، تقويت اين مهارت هم معمولاً از دوره مشخـصي آغاز ميشود. چنانچه نوينر و هون فلد نيز از گوستاو تانگر، يکي از طرفداران شیوه دستور- ترجمه، نقل ميكنند: يک متن، زماني در آموزش زبان قابل استفاده است که محتواي آن به طور کامل درک شده باشد. از آنجا كه خالق متون و مقالات ادبي، قشر تحصيلكرده، اديبان و نويسندگان جامعه اند و به زعم طرفـداران شیوه دسـتور- ترجمـه ظـاهراً عـاري از اشتباهات دستوري اند، چنين متوني به عنوان منابع اصلي در تمرين ترجمه و ساير تمرينات مربوط به مرحله کاربرد زبان يعني خواندن، نوشـتن و ترجمه مورد استفاده قرار ميگيرد. به همين منظور متون مختلفي از نويسندگان مشهور خارجی، در زمينه های گونـاگون انتخـاب و بـرای تمـرين ترجمه و آموزش زبان خارجی به کار میرود. به دليل تأثيرپذيري متون ادبي از فرهنگ و جامعه، و در نتيجه حضور مقولات فرهنگي مختلـف در اين متون، ترجمه مقالات و متون ادبي نيز نوعي آشنايي زبان آموزان با فرهنگ و جامعه زبان خارجي، و به صورتي غيرمستقيم، آموزش بين فرهنگي اسـت، چرا که تعامل زبان آموزان با عناصر فرهنگي موجود در متون ادبي به هنگام خواندن و ترجمه متن، موجب بحث و مطالعه عميقتر زبان آمـوزان در زمينه فرهنگ بيگانه و در نهايت آشنايي با فرهنگ و جامعه زبان خارجي ميشود. البته آشنايي با فرهنگ و يا اصولاً اهميت مقولات فرهنگـي در جهت رشد مهارتهاي زباني و يا تعميق دانش زبان آموزان درباره گويش وران آن زبان، هيچگاه به صراحت بخشي از اهداف شیوه دستورـ ترجمـه نبوده است.

 

پژوهشگر: حقانی